مرکز حقوقی راهبردوابسته به اندیشکده راهبرد اقتصاد
اداره کل حقوقی قوه قضاییه

نظریه مشورتی ۷/۱۴۰۴/۱۴۳

تاریخ نظریه:

استعلام

همانگونه که مستحضرید یکی از موضوعات بسیار مهم در پرونده های کثیرالشاکی کیفری با موضوع کلاهبرداری یا اخلال در نظام اقتصادی ،نحوه محاسبه وجوه پرداختی مالباختگان و رد مال به نرخ روز با لحاظ کاهش ارزش پول و نرخ تورم است؛ در بسیاری از این پرونده ها به جهت ارتکا ب جرم ،فساد قرارداد امری مفروض است و یا مبیع وجود خارجی ندارد و یا مستحقللغیر است؛ با عنایت به اینکه محکومیت به رد مال در اینگونه پروندهها ماهیت مجازات ندارد و در واقع ،ماهیت آن جبران زیان مدنی است ،خواهشمند است در خصوص امکان استفاده از ظرفیت آرای وحدت رویه شماره 811مورخ 1400/4/1و 733مورخ 1393/7/15هیأت عمومی دیوان عالی کشور در خصوص محاسبه رد مال به نرخ روز )بدون نیاز به تقدیم دادخواست( با توجه به کاهش ارزش پول و نرخ تورم در پروندههای کیفری که حکم به رد ثمن وجه رایج صادر میشود ،اعلام نظر فرمایید.

پاسخ اداره کل حقوقی

الف -اولاً ،رأی وحدت رویه شماره 733مورخ 1393/7/15هیأت عمومی دیوان عالی کشور در مقام بیان لزوم جبران کاهش ارزش ثمن به عنوان غرامت )خسارت( مشتری جاهل به مستحق الغیر بودن مبیع )فساد بیع( )موضوع ماده 391قانون مدنی( و رأی وحدت رویه شماره 811مورخ 1400/4/1همان مرجع در مقام بیان کیفیت تعیین غرامت )خسارت( در مواردی است که ثمن وجه رایج میباشد و از مباحث شکلی دادرسی نظیر »لزوم یا عدم لزوم تقدیم دادخواست« در پرداخت غرامت منصرف است .با وجود این از آنجا که ،مطالبه مابهالتفاوت ارزش ثمن به عنوان غرامت دعوایی ترافعی است که رسیدگی به آن باید با احراز ارکان این دعوا و تعیین میزان غرامت عنداللزوم با ارجاع به کارشناس و بر اساس میزان افزایش قیمت )تورم( اموالی که از نظر نوع و اوصاف مشابه همان مبیع هستند ،انجام شود و مطابق عمومات آیین دادرسی مدنی مستلزم تقدیم دادخواست است. ثانیاً ،هرچند آراء وحدت رویه یاد شده که در مقام تفسیر و اعمال مفاد ماده 391قانون مدنی صادر شده است، ناظر به موارد مستحقالغیر در آمدن مبیع و لزوم پرداخت غرامت )خسارت( وارده به مشتری جاهل به فساد )علاوه بر ثمن( است ،اما به نظر می رسد از ملاک ماده 391و نیز آراء وحدت رویه یاد شده می توان در تمامی موارد بطلان بیع که مشتری جاهل به فساد است ،استفاده کرد؛ زیرا مستحقاللغیر در آمدن مبیع ایجاد خصوصیت نمیکند. ثالثاً ،حکم فوق اختصاص به عقد بیع ندارد و به طور کلی در عقود معاوضی ،چنانچه عوض مستحقاللغیر درآید و معوض وجه نقد باشد و طرف معامله که وجه را پرداخت کرده است ،جاهل به فساد باشد ،مبانی مذکور در آراء وحدت رویه شماره 733مورخ 15/7/1393و 811مورخ 1400/4/1هیأت عمومی دیوان عالی کشور قابل استفاده و اعمال است؛ اما این حکم در مورد عقود مسامحهای مانند عقد صلح جریان ندارد؛ مگر آنکه معوض و در مقام بیع باشد. ب -با توجه به آنچه در بند »الف« گفته شد ،در خصوص حکم به رد مال در جرایمی مانند کلاهبرداری بر حسب آنکه ،مالی که باید مسترد شود ،عین باشد یا وجه رایج ،حکم آن متفاوت است: نخست -چنانچه مال اخذ شده عین باشد ،مانند اخذ خودروی بزهدیده با مانور متقلبانه به عنوان عوض مالی که کلاهبردار در قبال آن وعده داده است ،دادگاه حکم به رد عین مال صادر میکند و هرگاه عین تلف شده یا دسترسی به آن نباشد ،با عنایت به ماده 19قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392حکم به رد مثل یا قیمت صادر میکند و در این موارد تقدیم دادخواست منتفی است. دوم -چنانچه مال اخذ شده وجه رایج باشد ،بر حسب اینکه به طور معوض اخذ شده باشد و یا به نحو غیرمعوض باشد ،حکم آن متفاوت است؛ در صورتی که به طور معوض اخذ شده باشد؛ مانند وجهی که در بزه انتقال مال غیر از منتقلالیه جاهل به فساد اخذ میشود ،با توجه به آنچه در بند »الف« آورده شد ،مطالبه ما بهالتفاوت ارزش عوض )وجه رایج( امکانپذیر است و با توجه به قسمت اولاً بند »الف« فوقالذکر و اینکه رسیدگی به این دعوا باید با احراز ارکان آن و تعیین میزان غرامت عنداللزوم با ارجاع به کارشناس و بر اساس میزان افزایش قیمت »تورم« اموالی که از نظر نوع و اوصاف مشابه همان مال منتقل شده ،انجام شود و با عنایت به مواد 14 ،10و 15قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ،1392مطالبه ما بهالتفاوت ارزش عوض )وجه رایج( مستلزم تقدیم دادخواست است. همچنین در مواردی از قبیل آنکه که کلاهبرداری با وعده تحویل مالی مانند خودرو در عوض دریافت وجه رایج انجام شده باشد ،مطالبه ما بهالتفاوت ارزش عوض )وجه رایج( از همین حکم تبعیت میکند. چنانچه اخذ وجه رایج به طور معوض نباشد؛ مانند آن که وجه رایج به وعده انجام عمل از قبیل اعطای مدرک تحصیلی اخذ شده باشد ،از شمول آراء وحدت رویه فوق الذکر و مبانی آن که ناظر بر معاوضات است ،با توجه به آنچه در بند »الف« گفته شد ،خارج است و خسارت تأخیر تأدیه صرفاً بر اساس ماده 522قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379قابل مطالبه است و در ا ین فرض ،با توجه به ماده 515این قانون و تبصره یک آن ،هرگاه خسارت تأخیر تأدیه در اثنای دادرسی؛ اعم از مدنی یا کیفری مطالبه شود ،نیازمند تقدیم دادخواست نیست. دکتر محمدعلی شاه حیدری پور مدیر کل حقوقی قوه قضاییه
نظریه مشورتی ۷/۱۴۰۴/۱۴۳ مورخ ۱۴۰۵/۰۱/۱۶ | مرکز حقوقی راهبرد